به نام خالق هستی
سلام
سلامی به گرمی دستان پدر سلامی به آرامش دستان مادر
سلامی به ظرافت دانه های برف سلامی با صدای باران
سلام سلام سلام به تعداد تمام موجودات عالم
نمیدانم چرا چنین حالی در من غالب شده که با هر بار سفر رفتن دیگه امیدی به بازگشت ندارم
نمی دونم شما هم اینحالی شدید یا نه؟؟
یک لحظه تامل در اینکه شاید دیگه برنگردم شاید دیگه نباشم و...من رو دیوونه می کنه
وقتی فکر می کنم به این نتیجه میرسم که به باز دمه دمی که فرو میبرم هم مطمئن نیستم
با این فکر دیگه کلافه میشم من که به اندازه یک
دم و بازدم
و حتی پلک زدن هم به مرگ نزدیکم پس چرا اینهمه گناه می کنم
مثل آب خوردن غیبت می کنم راحت تر از اون دروغ می گم و...
اونوقت
چه ریاکارم که با اینهمه گناه حرف از خدا و... میزنم
تازه فهمیدم امام خمینی که تو وصیت نامه خودش میگه با دلی آرام و قلبی مطمئن به فضل الهی یعنی چی!!
چقدر عقبم من چرا؟؟؟
خدایا یه خواهش !!من که گناه کارم اما بعضی وقتها هم کارهای خوب انجام می دم
یا حداقل گناه نمی کنم (البته از منظر من)
مرگ من رو تو این لحظه ها برسون چون اگه در گناه بمیرم دیگه هیچی ندارم که اون دنیا رو کنم
بغیر از یه عالم گناه و کج روی
«آنان را که از مرگ مترسند از کربلا میرانند» (شهیدآوینی)
راستی وصیت نامه نوشتن هم شهامت می خواد!
خدانگه دارتون

