تبليغاتX
پرواز بی انتها - دم و بازدم
پرواز بی انتها

Home Email Archive Designer

به نام خالق هستی

سلام

سلامی به گرمی دستان پدر سلامی به آرامش دستان مادر

 سلامی به ظرافت دانه های برف سلامی با صدای باران

سلام سلام سلام به تعداد تمام موجودات عالم

نمیدانم چرا چنین حالی در من غالب شده که با هر بار سفر رفتن دیگه امیدی به بازگشت ندارم

 نمی دونم شما هم اینحالی شدید یا نه؟؟

یک لحظه تامل در اینکه شاید دیگه برنگردم شاید دیگه نباشم و...من رو دیوونه می کنه

وقتی فکر می کنم به این نتیجه میرسم که به باز دمه دمی که فرو میبرم هم مطمئن نیستم

با این فکر دیگه کلافه میشم من که به اندازه یک

 دم و بازدم

و حتی پلک زدن هم به مرگ نزدیکم پس چرا اینهمه گناه می کنم

مثل آب خوردن غیبت می کنم راحت تر از اون دروغ می گم و...

 اونوقت

 چه ریاکارم که با اینهمه گناه حرف از خدا و... میزنم

تازه فهمیدم امام خمینی که تو وصیت نامه خودش میگه با دلی آرام و قلبی مطمئن به فضل الهی یعنی چی!!

چقدر عقبم من چرا؟؟؟

خدایا یه خواهش !!من که گناه کارم اما بعضی وقتها هم کارهای خوب انجام می دم

 یا حداقل گناه نمی کنم (البته از منظر من)

مرگ من رو تو این لحظه ها برسون چون اگه در گناه بمیرم دیگه هیچی ندارم که اون دنیا رو کنم

 بغیر از یه عالم گناه و کج روی

«آنان را که از مرگ مترسند از کربلا میرانند» (شهیدآوینی)

راستی وصیت نامه نوشتن هم شهامت می خواد!

خدانگه دارتون

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 0:21 توسط مهدی |


Home | Archive | Email