تبليغاتX
پرواز بی انتها - پایان شب
پرواز بی انتها

Home Email Archive Designer

به نام خالق هستی

سلام

این سلام دادن برام خیلی  عجیبه...دیگه وبلاگ از برو بیا افتاده..شاید اینجوری بهتر باشه

اصلا مهم نیست.تا یه زمانی حس میکردم خوبه و باید وقت بزارم ولی الان میبینم اونجوری که فکر میکردم هم نیست...

برای همه دعا کردم...کاش تو این ایام هم کربلا بودم...

اینبار بین الحرمین هم دلم گرفته بود...همه جا بغض همراهم بود.مثل همیشه!بیشتر مثل کسی بودم که اومده دنبال گمشده ای..امیدوارم پیداش کرده باشم..اصلا چه خوب میشه اون بیاد و زحمت منو کم کنه!

مثل رفقای من که نیست..رفیییییییییقه.دوسته.عزیزه...

تسکین حال بی حالیم شده بازی با کلمات.نمیدونم چی میخواد بشه فقط امیدوارم ...

 

 

کاش میشد این شب به پایان میرسید

با ناز نگاهی غم این دل به آخر میرسید

کاش زاری و این اشک آه

در محضر جانان من آخر میرسد

کاش در خیل مشتاقان او

نوبت به ما اول نه آخر میرسید

رسم رحیمی و کریمی این نبود

جانی میسوزد و غمزه به آخر نرسید

 

موفق باشید

خدانگه دارتون

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 2:38 توسط مهدی |


Home | Archive | Email