به نام خالق هستی
سلام
امیدوارم همه دوستان در پناه ایزد منان خوب
و امیدوار به فضل خدا باشند

این پست رو با یه خاطره آغاز میکنم
"سرگرم کارهای مغازه بابام بودم
که یکی از رفقا اومد و گفت مهدی تو مغازه چیزی داری؟
گفتم مامورا؟
گفت آره
گفتم آروم باش!
تو مغازه کتابفروشی بابام پر از کارتن خالیه
بسرعت همه اون چیزهایی که نباید به دست ماموران محترم میرسید رو ریختم تو کارتن
چند تا روزنامه باطله هم گذاشتم روش
خیلی خونسرد همه رو بردم و گذاشتم جلو مغازه
چیزی نگذشت مامورا اومدن و مغازه رو زیرو رو کردن
ولی چیزی پبدا نکردن
دست خالی رفتن
منم با خیال راحت رفتم و کاغذ باطله های جلو مغازه رو آوردم
و اعلامیه ها رو از توش در آوردم"
تموم شد!
چرا اینجوری نگاه میکنی؟
گفتم مهدی منظورم شهید مهدی زین الدین بود!
این خاطره رو تو کتابی خونده بودم هرچی گشتم پیدا نشد
خلاصه ...
انقلاب ایران ما اینجوری بود دیگه
از بازاری تا دانشجو و زن و مرد و پیر و جوون
همه از جون و دل مایه گذاشتن
میدونستید همین شهید زین الدین
از دانشگاههای خارج از کشور دعوت شده بوده؟
همه کاراش برای رفتن آماده بوده ولی سنگر کتابفروشی باباشون رو
واجبتر دونسته؟
بعد هم که جنگ شد و رفت جبهه
اونجا هم خاطرات عجیب و غریبی داره
یه عارف به تمام معناست مهدی
مهر نگاه مهدی از عکساش پیداست
وقتی خبر شهادت مهدی به گردان
علی بن ابیطالب(علیه السلام) رسید
همون گردانی که برای استقبال از مهدی به هم میریخت
همون که تو تلویزیون بعضی وقتا نشون میده
کلی آدم جمع شدن و مهدی رو رو دوش خودشون گذاشتن
میگن اینجور موقع ها حالو هوای همه عوض میشده
برای دیدنش سر و دست میشکستند
اینهمه عشق رو با غم فقدانش تو گردان قیاس کنید
تصورش برای من ممکن نیست
گفتم نگاه شما هم ببینید:
یا نگاه شهید چمران:

یا نگاه سید مرتضی آوینی:

یا نگاه شهید کاظمی:

به حق همه کربلایی شدن!
...
بعضی وقتها تو دانشگاه و در مسیر عبورم
نگاه بعضی توجه منو به خودش جلب میکنه
همونهایی که
به قول یکی از استادامون صبح میای کلاس تو محوطه نوشستن
ظهر میری سلف همونجان
شب هم که...!!
لابد دارن بحث علمی میکنن!
بماند تو همین گذرگاهها وقتی یه خانم دانشجو جلو تر از شما داره راه میره
نگاه آقایون رو به این خانم دقت کنید!!
اینو برای آقایون گفتم
خانم ها شرایط برعکس رو امتحان کنند
من که ترسیدم
اون قضیه نگاه بد مثل تیر شیطان رو همونجا دیدم
چشم آدم خیلی زشت میشه
باید بیشتر مراقب چشمام باشم تا ...
برای پست قبلی رفتم سراغ کتاب فریادهای شهید مطهری بر تحریفات عاشورا
اونجا شهید مطهری شرایطی که نهضتها رو مقدس میکنه سه مورد عنوان کرده بودند
1- اینکه هدف و منظور نهضت شخصی فردی نباشه
بعضی نهضت میکنند برای خودشان ولی در مقابل شخصی است که قیام میکند برای اجتماع.برای انسانیت
برای حقیقت .توحیدو مساوات
2- قیام با یک بینش و درک قوی و بصیرت کامل باشد
اینجای کتاب جالبه چون اشاره میشه به بینش سید جمال اسدآبادی
که سطح فکری و بینش اون چقدر از بقیه جلوتر بوده
استعمار رو چطور میدیده
در حالتی که عوام مردم طعم استمار رو که چشیدن
تازه فهمیدن چی به سرشون آمده
3- تک باشدمانند برقی که در ظلمت کامل روشن میشود
قیامی که در سکوت ها
و
در شرایطی که خفقان بقدر کافی برقرار باشد
در یاس مطلق باشد
...
زحمت ربط دادنش با انقلاب خودمون موند گردن خودتون
راستی بعضی از دوستان علت دیر آپ شدن رو خواستند
باید بگم دلم نمیومد پست قبلی رو یه مرحله ببرم عقب
منتظر دو سه نفر هم بودم
که نیومدن!!
تو این محرم دونفر به من یه حرفایی زدن که حرف دلم بود
یکی تو پست قبلی و یکی هم تو...!!!
یه حالو هوایی دارم که این آهنگ پیش زمینه خیلی میچسبه
!!!!!!!!!!!!!!
ببخشید سرتون رو به درد آوردم
اگر عمری باشه پست بعدی تفریحیه!
موفق باشید
خدانگه دارتون
![]()
