تبليغاتX
پرواز بی انتها
 تو لیست نیستی!

...

.......

 

خسته ام از تو ! از تویی که مرد نیستی تا سر قولت بمونی!

از تویی که هنوز آدم نشدی! از تویی که به یک اشاره رفتی و احتیاج به طناب و ..نداری!

از تویی که در دلت چارطاق (اصطلاحی محلی به معنای فول!) بازه و هر ننه قمری (همان به معنای کس و ناکس) رو راه میدی!

از تویی که معلوم نیست کی میخوای یه تکونی به خودت بدی و خودت رو رها کنی!

بوی گند افکارت در آمده و نمیدونم حس بویایی نداری یا حالیت نیست!؟ همین روزهاست که لو بری!

خیلی سستی بیچاره!خیلی بیشتر از اینها توقع داشتم

همش با خودم گفتم .... میاد تکونت میده .میاد دستت رو میگیره

خیلی امیدوار بودم  باهاش چکار کردی لعنتی؟! اون ....ی که من میشناسم خیلی کارش درسته و امکانات باز پروری داره. پس چی شد؟

یه ریزه به مغزت فشار بیار و افکارت رو از تعریف و تمجیدها خالی کن

شاید بفهمی که شاید نفهمیدی این آخرین فرصته!

اینا همش از سره دلسوزیه

راستی مگه نمیخواستی نفر ۱۴ باشی؟! اینم یادت رفت؟!

 اینجوری که تو گرفتی اصلا تو لیست نیستی!

اینارو بخاطر خودت میگم نه بخاطر خودت ! بخاطر خیلی چیزا که بخودت چسبوندی!

بخطر آبروی اوناست و الا جنابعالی خر کی باشی؟

|+| نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه سی ام مهر 1388  |
 آسمان حقیقی

به نام خالق آسمان

باز هم سلام میکنم حتی اگر کنار سلامهای بی جواب قبلی برود!

آسمان شب و روز مجازی و حقیقی اند.مانند آدمهای اینترنتی!

(ولی)

تقصیر آسمان نیست که ستاره های پر نورش در حاله ی نورهای مصنوعی شهر گم میشوند .

شاید هم آسمان بی تقصیر نباشد!

شاید این بار هم توقع من زیاد است که در شهر طلب دیدار ستاره ای از آسمان دارم؟!

در ظلمات کوبر آتش کبریت های دختر کبریت فروش هم همه جا را روشن میکند!

باور کن توقع زیادی نیست زیر نور آفتاب هم ستاره هایت قابل روئت باشد چه رسد به این لامپ های حبابی!

تو آسمانی! آسمان!

منم سهراب نیستم که ادعای تملک داشت و در زمین جای گرفت!

..................................

آسمان غبار آلود شهر فرصت کوه روی های تابستانه را گرفت و چه زود تابستان اینجا سرد میشود!

.................................

خوشه پروین آرامش عجیبی داره!

 

 

یا حق

|+| نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه نهم مهر 1388  |
 
 
بالا