تبليغاتX
پرواز بی انتها
 به نام سین

سلام و رحمت الله

سال خوبی باشه انشالله این سال و هر سال

خیلی نوشتم ولی خوب خیلیش پرید و الا اوونجوری هم نیست اینقدر دیر بشه آپ کردنها

یادم نیست تو چندتا وبلاگ خوندم که شیرین ترین و تلخترینهای 87 کجاها بود و تو ذهنم یه مرور که کردم فهمیدم این سال در همین ماه اخیر خلاصه شد!

هرچند تلخیهاش غالب بود بر شیرینیش ولی شکر!هنوز نفس میکشیم و قلبمون در حال پمپاژ گلبولهای رنگ و وارنگ!

آغاز سال رو هیچوقت فراموش نمیکنم..خبری که یکی از دوستان بهم داد و 3 روز اول عید رسما منوبه کما برد!هیچکی نفهمید چی شده ولی همه فهمیدند یه چیزی شده!اونایی هم که فهمیدند خودم بهشون گفتم!نمیدونستم اینقدر زود همه چیز به خاطرات پیوند میخوره ...شاید اینجا هم مثل خیلی جاهای دیگه خیلی خوش بین بودم!

(دوباره خیلی چیزا مثل این فیلمها که میرن تو قدیم تو ذهنم به حرکت در آمده!) جالبترش عکس العمل خودم...یه عالمه حرف زدم و حرف شنیدم ولی مطمئنم حرفم رو نفهمید ...کاش خودتم میشنیدی "واو به واش" رو...

یادم رفت وقتی کربلا بودم همه چیز رو بهش سپرده بودم ..تاخیر استجابتش هم از ایمان زنگ زده من بود والا نباید از هیچ چیزناراحت میشدم.

...

حادثه در کمین

چند هفته پیش همین موجود خیلی ناراحتم کرد.وقتی اومدم و دیدم نیستش به اندازه 10 تا فیلم سینمایی تو 10ثانیه فیلم دیدم!خیلی بهم سخت گذشت تا بعد یکساعت تو پارکینگ دیدمش!خیالم راحت شد ولی ..! سردار نبود ببینه نیروهاش خیلی کم خرد ترند از اونچه تو تلویزیون هر شب میگه..گذشت

.......

تجربه ی تازه ای بود!جلوی دوربین بودن و فیلم بازی کردن اونم درکنار یه بازیگر حرفه ای! مجوز پخش نگیره خیالم راحت تره!

داستانش جالب بود و اسمش عجیب تر! به نام سین!

میشناسیدشون که؟!

پسری که دختر مورد علاقش با شخص دیگری ازدواج میکنه (فضای فیلم شب برهنه) و از مدتها قبل مورد علاقه ی دختری (همانند دختری با کفشهای کتانی) و البته تحت تاثیر جو فیلم دلشکسته!

...سکانس آخر وقتی اون دختر واسه بیان اونچه تو دلش بود کیلومترها اومده بود تا ببینش بازهم همون جمله رو ازش شنید..من با سین نامزدم..آروم ازش دور شد.یه بار هم پشت سرش رو نگاه نکرد.وقتی کلی دور شد یه صدا ، صداش زد.سرش رو که برگردوند دید دختره دنبالش اومده..گفت برو، برو تقدیر رقم خورده.

ناگهان بیننده ای که فکر میکنه واقعا این پسر نامزد داشته با حرفهای پسر در تنهایی بغض آلودش جریان رو میفهمه..تو یه چراغ قرمز سین با شوهرش خندان از جلوش رد میشه..آهنگ و فضا به بیننده اینو القا میکنه که اون فقط با نام سینش همچین کاری کرد.اگر به سین رسیده بود وفاداریش ده ها برابر بود...حرکت ماشین در دو جاده ی مخالف فیلم رو تموم میکنه!

بعدش دیگه دیر وقت شده! سرود ملی پخش میشه و بوووووووووووووووووق!

...............

خیلی از حرفات خوشحالم!اصلا دوباهر حس داداشی بودنت آمده!خیلی خوبه که سرزنده ای!

...........

از شنیدن تصادفت خیلی ناراحت شدم!توفیق اجباری برای یه استراحت به اسم استلاژی!اونم واسه سربازی خستگی ناپذیر.انشالله بزودی  صحت و سلامت خواهید یافت!

............

منو ببخش که ندیده میگرفتم التماس اون نگاه نگرون رو

منو ببخش که گرفتم جایه دست عاشقتو ، دست عشق دیگرون رو

منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم

منو بخشیدی و من چشمامو بستم

منو ببخش..

- بخشیدمش؟!

.........

 فصل نیلوفر آمد

لحظه ی سال نو بیخود به یاد کسایی نباشیم که یا به یادمون نیستند یا به یاد بودنشون هم خیری نداره!

یا حق

|+| نوشته شده توسط مهدی در جمعه سی ام اسفند 1387  |
 
 
بالا