تبليغاتX
پرواز بی انتها
 ماه واره

سلام و رحمت الله

وبلاگ هم دردسری شده!همیشه مورد ظن دوستان هستی که الان از این واقعه لابد میری و مینویسی و با عکسهای جانانه مستندش میکنی

تا اونجا که وقتی که باهات دردو دل میکنند قول میگیرند که نری فردا بزاریش تو وبلاگ ها!!

خلاصه دیگه میمونی چی بگی که به کسی بر نخورهو انتخاب حرف سخت و سخت تر میشه

هفته ی پیش وقتی رفتم عومامل بی نظمی رو تادیب کنم ساعت 12 و نیم بود

اصولا دیگه آخر وقت و سه نفر تو نوبت!هوا هم سرد و شیشه ی عینک بخار آلود!از رئیسش پرسیدم وقت میشه قبل از ظهر؟کلی تحویل گرفت و گفت بله!حتما !بفرمایید!

همین که نشستم مجیدجدیدی رو دیدم(یکی از قاریان معروف شهر)نشستم کنارش و احوالپرسی.گفتم چه خبر؟امسال برنامه ی حاج آقا رو کی فیلمبرداری میکنه؟گفت خودشون آوردند!با گوشه چشمی اشاره کرد به اون که زیر تیغ بود!!عینک رو زدم که دقیق تر ببینمش دیدم نه!هنوز این شیشه ها خشک نشدند ولی حدس زدم چی شده!صحبتها رو خیلی اتو کشیده تر ادامه دادم و عینک رو هم تنظیف کردم و دیدیم به به!اینجا رو!

اینی که زیر تیغ هستند شیخ حسین انصاریان هستند!بنده خدا آروم نشسته بود و هاشمخانی با حوصله مشغول آرایش بود!

واقعا حیف شد!خیلی تابلو بود با موبایل عکس گرفتن.به مجید گفتم دارم میمیرم واسه عکس گرفتن!گفت خوب بگیر!!

گفتم این گوشیم بی صدا عکس نمیگیره (به یاد گوشیه قبلیم افتادم که بی صدا چه عکسایی گرفتم ولی این کلاسیک عزیز با تمام امکانتش عاجز موند!

بعدا با خودم گفتم کاش فیلم گرفته بود!حیف شد !فرصت از دستمون رفت

 

- امری ندارید حاج آقا؟

- خیلی ممنون(نقل به مضمون)

آروم برگشت و آمد به سمت چوب لباسی

سلام و علیکی کردم و نگاهی عمیق کرد!انگار فهمیده بود میخواستم چه کاری بکنم.

سوار ماشین شدند و با مجید رفتند.

نوبت نفر بعدی شد.هاشمخانی خیلی ناراحت بود از دستش! گفت بابا تو نفهمیدی این کیه؟!هرچی بهت اشاره میکنم نگو!بحث و عوض میکنم تو چرا نمیگیری؟!

نگو اون بنده خدا غافل ازاینکه کی زیره تیغه بحث ماهوراه رو پیش کشیده بوده و پرسیده بوده ماهواره چیا پخش میکنه هاشخانی؟!اونجا هم آخوند ماخوند نشون میده؟!

خودش هم خیلی ناراحت شده بود!

با اینکه مسن بود گفت شد تجربه که هر حرفی رو هر جایی نزنم!بنده خدا به شوخی و خیلی عامیانه و بی غرض گفته بود ولی نابجا!

به هاشمخانی گفتم میزاشتی بگه!این شیخ جوابهایی دندون شکنی داشت که وقتی میگفت کلی میشد بخندی!!

گفت آخه مجید از اینجا خاطر جم بوده که...

دیدم حق داره بنده خدا

گفت وقتی شیخ اومد تو سلمونی گفت شما آرایشگرها خیلی آدمهای ... هستید!!گفتم چرا؟!

گفت :ما آخوندا میریم مردمو اصلاح میکنیم ولی شما ما رو هم اصلاح میکنید!

یه جوک هم گفته بود:

یه روز یه آقای بی مو (بخوانید تاس)میاد تو آرایشگاه

همه میزنن زیره خنده!

میگه چرا می خندید؟ آمدم آب بخورم خوب!!

................................................................

ای بی‌خبران ز درد و آهم

خیزید و رها کنید راهم

من گم شده‌ام مرا مجوئید

با گم شدگان سخن مگوئید

تا کی ستم و جفا کنیدم

با محنت خود رها کنیدم

بیرون مکنید از این دیارم

من خود به گریختن سوارم

از پای فتاده‌ام چه تدبیر

ای دوست بیا و دست من گیر

این خسته که دل سپرده تست

زنده به توبه که مرده تست

بنواز به لطف یک سلامم

جان تازه نما به یک پیامم

دیوانه منم به رای و تدبیر

در گردن تو چراست زنجیر

در گردن خود رسن میفکن

من به باشم رسن به گردن

زلف تو درید هر چه دل دوخت

این پرده‌دری ورا که آموخت

دل بردن زلف تو نه زور است

او هندو و روزگار کور است

کاری بکن ای نشان کارم

زین چه که فرو شدم برآرم

شعر از نظامی(خودت حدس بزن کودوم کتاب)

....

یا حق

|+| نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387  |
 وبلاگ شخصی (ویرایش دوم وشاید هم آخر)

سلام مجدد و تشکر!

به خدمتتون عرض شود که :

در مورد وبلاگ نظرات خوبی وصول شد :(همه از کامنتهای پست قبل انخاب شد.براحتی میتونید نویسنده رو پیدا کنید)

فکر میکنم این تعریف خیلی کوتاه و واضح باشه که وبلاگی شخصیه که از کارهای شخصی نویسنده میگه،یا افکار و عقایدی که شخص نویسنده در مورد موضوعی بیان می کنه

حالا اگر این نویسنده نویسندگان هم باشه هیچ فرقی نداره

یه مثلا بگم که من از گل نیلوفر خوشم میاد و شما از گل مریم!دلیل بر مطلق بودن و یا همه گیر بودن دیدگاهی بر دیدگاهی دیگر نیست.نمیشه گفت چون من اینو دوست دارم پس همه دوست دارند و یا دلیل بیارم که همه دوست داشته باشند.اینرو به خیلی از مسائل میشه بسط داد.در جواب خیلی از ین حرفا محترمانه میگن این نظر شماست و برای ما قابل احترام ولی...!

در جایی دیگر به بعدی دیگر اشاره شده :وبلاگ ، نوشته یا هر چیز شخصی دیگر وقتی در معرض دید عموم قرار بگیرند دیگر نمی توانند شخصی باشند !

حالا شما ممکن است خصوصی ترین مطالب ات را روی دفتر شخصی ات بنویسی! وقتی همه می خوانندش
...

و نیز :

وبلاگ ، نوشته یا هر چیز شخصی دیگر وقتی در معرض دید عموم قرار بگیرند دیگر نمی توانند شخصی باشند !
البته میتواند چون هیشکی تورا نمیشناسد.

جدا از اینکه بالاخره تکلیف ما مشخص نشد در این کامنت (!)

بحث شناس بود یا ناشناس بودن هم مهمه.و جای بحث داره که بیشتر به خود نویسنده برمیگرده.چطور بنویسه که فردا واسه خودش دردسر نشه

در همین باب میشه به این نظر هم اشره کرد :

وبلاگ شخصی وجود داره اما خصوصی نه! وقتی شخصی میشه که مخاطب اون قدری اهمیت پیدا نکنه، واسه دل خودت بنویسی، حتی گاهی نظرات هم ببندی و در واقع از خودت، روزمرگیهات و دغدغههات میگی.
اما اینکه وبلاگی داشته باشی که مخاطبش برات مهم باشه و پیش خودت دودوتا چهارتا کنی که این مطلب که مینویسم به کار کسی میاد یا نه، نکنه پس فردا یقهم رو بگیرن که با مطالب مربوط به خودم وقت ملت رو گرفتم یا نه و اینا، اون وقت خب قضیه میفرقه

این یعنی مخاطب.ا توقع شما از مخاطب وبلاگ چیه؟ همفکری باشما؟ آیا در این هم فکری حال و حوصله کسایی که مثل تو فکر نمیکنند رو داری یا نوشتشون رو حذف میکنی؟

در پایان هم فکر میکنم این جمله کوتاه برای اهل وبلاگ ملموس باشه.این چیزهای دیگه خیلی چیزاست :

همه چی تحت تأثیر تعریف کردن خط مشی ها و دلایل ویلاگ نویسی و پایبندی به اوناست! (والبته گاهی در طی مسیر تغییر میکنه که ممکنه باعث تغییر آدرس بلاگ یا پیزهای دیگه بشه!)

?!

در نهایت میتونم رفتن و سخنرانی کردن رو بیان کنم! وقتی به عنوان آقای ایکس یا خانم ایکس در جایی صحبت میکنی تمام حرفات بیان دیدگاههای شخصیت میشه.حالا اگر از قرآن هم وسطش واسه تصدیق استفاده کنی(خیلی کلی گفتم)بازم فرقی نمیکنه

ولی وقتی شما بعنوان مسئول جایی حرف میزنی باید در چهارچوب خاصی باشی که اگر هر کس دیگری جای شما بود بازم همین حرفا رو میزد!اینجا دیگه حرف شما رسمیه!

یاد اون بنده خدا افتادم که گفته بود ما با مردم اسرائیل مشکلی نداریم!

نامه ای برای تو هم جالبه

یا حق

|+| نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387  |
 وبلاگ شخصی

بسم الله

و سلام و رحمت الله

يه مدتي بود بد جور  بخاطر يه احترام به والدين گير کرده بودم!! ميخواستم بنويسم اما دلي که خونه  رو نوشتن، نمي آد!

امان از تنبلي +  ؛ وقتي ميآد ول کن ماجرا نيس؛ مثلا ديشب شب امتحان بود، داشتم يه سري ميل و نوشته رو دوباره خوني ميکردم که يه جا به اين بچه ها اشاره کرده بودم

نميدونم چم شده، دنبال چي ميگردم؟ اصلا بگذريم ...

چیه فکر کردید اینا رو من نوشتم؟! نه ..اینها چند تا از نوشتهای یکی از دوستان در وبلاگیه که به اعتقاد ایشون شخصی نیست!!البته شاید ایشون منظورشون از وبلاگ شخصی اینه که نویسندش یه نفر باشه و وقتی نویسنده از یه نفر فراتر رفت دیگه میشه غیره شخصی!

از این باب مثلا من میام شما رو به عنوان نویسنده وبلاگ میزارم و امون نمیدم نه بیاری!!بعد هم که چیزی ننوشتی یواشکی متهمت میکنم که حرف بزن دیگه!! بعد هم خودم مجروحت میکنم!!!

شایدم وبلاگ شخصی (بنا به نظر یکی دیگر از دوستان به مزاح)یعنی جایی که  آدم از اعضای بدنش مینویسه!!؟

بهرحال تعریف وبلاگ شخصیه و یا سایت شخصی واسه کسی که چند روزی(نه چند ساعت)تو اینترنت بگرده مثل روز روشنه.

ولی باور کنید که :

هم اکنون نیازمند یاری سبز شما در زمنیه تعریف وبلاگ شخصی برای این دوست عزیز هستم!

با تشکر

دانشگاه خودمون!

یا حق

|+| نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387  |
 نقش

به نام خدای مهربان

سلام و رحمت الله

 

خوبه حداقل وقتی میخوای نقش چیزی یا کسی رو بازی کنی  این  نقشو خوب بازی کنی

نقش ایفا کردن با نقش بازی کردن فرق داره

 

(نقش ایفا کردنت پیشکش!حداقل درست نقش بازی کن دلمون خوش باشه!)

از اونجا که سریال آخرین دعوت داره پخش میشه

از اونجا که یکی از شخصیتهای فیلم خانم الهام حمیدیست

از اونجایی که لاله ی شهریار هم خودش بود!

یاد  شعر شهریار افتادم:

 

بیـــــداد رفــت ((لالـه)) بـر باد رفــــته را
یا رب خـــزان چــه بود بهار شـکفته را

هر لاله ای که از دل این خـــاکـدان دمـید
نــو کــــرد داغ مـاتـــم یاران رفـــته را

جز در صفای اشک دلـــم وا نمـی شـود
باران به دامن است هـوای گـــرفته را

وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
آخر محاق نیست که ماه دو هفـته را

بر خــیز (( لاله)) بند گــلو بند خــود بتاب
آورده ام به دیـده گُــهـر های سُفته را

ای کاش ناله های چو من بلـــبلی حزین
بیـدار کـردی آن گـل در خـاک خفته را

گرسوزد استخوان جوانان شگفت نیست
تب مـوم سازد آهــن و پولادِ تَفــته را

یا رب چه ها به سینه این خاکدان دَراَست
کس نیست واقف این همه راز نهُفته را

لعــلی نسُفت کـلـک دُر افشان شـــهریار
در رشته چون کشم دُر و لعل نسفته را

یا حق

|+| نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه دوم بهمن 1387  |
 
 
بالا