تبليغاتX
پرواز بی انتها
پرواز بی انتها

Home Email Archive Designer

به نام خالق هستی

سلام

یک سوالی از یه جا شنیدم گفتم شما هم بدونین:

 بین واجب تلخ و مستحب شیرین کدوم رو انتخاب میکنیم؟

عجب! جوابش واسه من خیلی سخت بود شما هم فکر کنید.

(خیلی از کارهای خودم رو دیدم...توجیه کردن ها و...)

یه جوابیه هم بدم به احمد آقا که بنده نسبت به هیچ مداحی ارادت خاصی ندارم و کسی رو هم پیشنهاد نمیکنم و از کسی هم دفاع نمیکنم!

دلیل هم دارم...این میدون چند ساله آسفالت شده و رونق گرفته و سود سرشاری هم داشته ولی به شخصه ندیدم که کسی با این بازار به خدا برسه!به قولی باید گریست واسه خدا که از ائمه هم مظلومتر شده! قدیما یک عالم دینی سخنرانی میکرد و در آخر بعنوان نمک مراسم روضه میخوند! چند دقیقه! نباید شور میشد! ولی الان...

من دیگه هیچ اشتیاقی به شنیدن هیچ نوع مداحی ندارم!!شور بی شعور ممنوع!

پست قبلی هم نوشتم یک مااااااااااااااااااااه..منظورم وقت زیاد بود...سفره ی ماه رمضون که یک ماه به وقت دنیا بازه! زمانه کمی نیست.(گر گدا کاهل بود/تقصیر صاحب خنه چیست؟)

یه حرف دیگه از یه جا دیگه هم واسم جالب بود...همونطوری که میشه تو این ماه یکباره توشه گرفت از طرفی خیلی باید مواظبتر بود که در همین ماه برعکس قضیه نشه!

دوستان...طرف صحبتهام خودمم:

واسه همون کار مستحب که شیرینه ...و هیچ اجباری به انجامش نبود... بین جبهه ی ایمان و هوس آدم درحالت عادی جنگ و خونریزی هست...جنگ هم واسه پیروزی ست و طرفین دعوا آروم نمیگرن...خیلی با هم فرق دارن..میدووونم ولی هرکدوم یه ابزاری دارن و به طرز خاصی ساپورت میشن...حرفم اینه که خیلی وقتا میتونیم با یه ریزه فکر و دلسوزی به حال ایمان...اینقدر جنگ راه نندازیم.هرچند این هوس پاتک میزنه و از هرجایی بتونه وارد میشه و واسه مقصد خودش خیلی فکر میکنه و تدبیر داره..وقتی شیخ رجبعلی فرموده میبینم وقتی در حین نماز کسی بدن خودش رو میخوارونه بلافاصله شیطون همونجا رو میبوسه!

تور دوچرخه سواری/ارتفاعات البرز غربی

خدا جون. حیلی کارهام رو با توجیه جدید مختومه کردم ..درسته به یکسال پیش برگشتم و درجا زدم...بجای سرمایه ای که واسه قوی کردن ایمان مقابل نفسم و اون هم در جنگی که خودم برپپا کرده بودم صرف کردم . میشد بهتر عمل کرد.بازهم میگم منو ببخش و از طرفی شکر که به این تنیجه رسیدم و منو به حال خودم رها نکن و طعم محبت خودت رو به این بنده ی حقیر بچشون که هر کسی چشید دیگه رو زمین نه مشابهی دید و نه واسه دیدنش وقت تلف کرد

شهید کاظمی: خدا رو شاهد میگیرم هیچ روزی نیست که از این واموندگی از کاروان شهدا غبطه و حسرت نخورم و یقینا گیر در خودمه...

این صدای شهید کاظمی تو ذهنمه... وقتی کسی میخواد جایی بره و به اهمیت و بزرگی مقصد ایمان و معرفت داشته باشه... وقتی از قافله جا بموه و همه برن...اونموقع میشه غبطه خوردن! و در آخر میگن یقینا گیر در خودم بوده...اینجا رو دیگه خودتون فکرشو بکنید !

موقع اذون به یاد هم باشیم

موفق باشید

خدانگه دارتون

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 6:20 توسط مهدی |


به نام خالق هستی

سلام

مشت رمضون  اوومد

کاسه و کوزه ها رو جمع کنیم!

بشینیم فکر کنیم که چه کنیم!؟

وقتی صاحب خونه کرم کرده و سفره پهن کرد

اونم یک ماااااااااااااه خیلی بد میشه اگر...

خداجونی که دوستمون داره

بیشتر از اونچه درک کنیم!

وقتی فکر میکنم و یه نگاه به اطرافم میندازم

متوجه میشم انتظاری که از اونا دارم هیچ وقت برآورده نمیشه

شاید من خیلی بالا میپرم ولی دوست دارم کسی رو که بعنوان دوست انتخاب میکنم

از خودم بالاتر باشه...بدیهام رو بگه و در اون نقطه ضعفی نبینم

ـ اونا هم انسانند!!جایز الخطا!از خودت بهترن!مطمئن باش!

بهترن!قبول!منم خوب کنن!مثل خودشون!

- ؟!

اینجا بود که فهمیدم اونچه من میخوام محبت به خداست

محبت به امام زمانیه که میگه در همه حال از پیروانم با خبرم

بیشترشو سراغ ندارم

کسی سراغ داره؟

 

موفق باشید

خدانگه دارتون

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 5:57 توسط مهدی |


به نام خالق هستی

سلام

 

سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند

پري رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند

به فتراک جفا دل​ها چو بربندند بربندند

ز زلف عنبرين جان​ها چو بگشايند بفشانند

به عمري يک نفس با ما چو بنشينند برخيزند

  نهال شوق در خاطر چو برخيزند بنشانند

سرشک گوشه گيران را چو دريابند در يابند

رخ مهر از سحرخيزان نگردانند اگر دانند

دواي درد عاشق را کسي کو سهل پندارد

ز فکر آنان که در تدبير درمانند در مانند

ز چشمم لعل رماني چو مي​خندند مي​بارند

ز رويم راز پنهاني چو مي​بينند مي​خوانند

چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند

بدين درگاه حافظ را چو مي​خوانند مي​رانند

در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند

که با اين درد اگر دربند درمانند درمانند

موفق باشید

خدانگه دارتون

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 2:43 توسط مهدی |


به نام خالق هستی

      میلاد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارک

      امیدورام سال آینده خودشون رو ببینیم و در کنار ایشون جشن بگیریم یا به عبارتی آخرین سال غیبتشون باشه

 

 

نمیدونم چی بگم!!

با شادی کسی مخالف نبوده و نیستم ولی هرچیز حرمتی داره که با عرض تاسف...

دلم برای مامورای نیروی انتظامی سوخت!هم تاسوعا و عاشورا و هم شب نمیه شعبان و هم ایام عید و هم شب چهارشنبه سوری آماده باش هستند(البته خیلی بیشتر از اینهاست) و خانوادشون بازم تنها!

تو شهر ما که اینجور بود...آخر شب تمام شهر شده بود لیوان یک بار مصرف...اونجا دلم  واسه مامورای شهرداری هم سوخت

وقتی  مراسمهایی رو دیدم که به اسم امام زمان بود ولی...دلم برای خودمم سوخت!

زدم بیرون!یه منطقه خارج از شهر..شده مکان!عجب آسمونی بود..صاف و نورانی...همه جا روشن بود

از اون بالا شهر زیر پات بود...بین راه هم یکی از دوستان وبلاگی اس ام اس داد که التماس دعاااا..ای بابا !من کیم؟!

رسیدم...روی یه تخته سنگ نشستم و دعای عهدی که تو گوشیم داشتم گذاشتم...(از وقتی از سجاد گرفتم تابحال گوش نداده بودمش..خوب شد بالاخره یه استفاده مفیدی ازش شد)

اونجا دلم واسه یکی دیگه هم سوخت...بنده خدا چی میکشه...دوست داره بیاد ولی نمیزاریم..چقدر خودش رو به آب و آتیش میزنه ولی ما...

هیچ حرفی واسه گفتن ندارم

راستی کسی میدونه اینجا کجاست؟

خدانگه دارتون

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 ساعت 2:23 توسط مهدی |


Home | Archive | Email