تبليغاتX
پرواز بی انتها
پرواز بی انتها

Home Email Archive Designer

به نام خالق هستی

سلام

 

این وبلاگ با نام حضرت زهرا شروع کرد...

و حالا در ایام فاطمیه

از او

از مادر مادران

از عاشقترین عاشقان

از آنکه با علی و در کنار علی بود ونماد والگوی زندگی عاشقانه شد

از مادر میگویم:

 

...مادر پدری از دست داده که پیغبر خداست

پیغمبری که همه به امامتش نماز میخوندند

از دست دادن اینچنین پدری برای مادری که پیغمبر آنچنان او را دوست داشت که عرب را مبهوت کرده بود

سخت و رنج آور بود

اعرابی که دختران خود را زنده بگور میکردند شاهد احترام پیغمبر به زهرا بودند

در چنین جامعه ای بی شک هر پدری که دختر خود را زنده بگور نمیکرد انسانی فوق العاده احساسی بوده!

شایدهم خیلی خانواده دوست بود!

اما پدر میرود و زهرا و علی هستند

و زهرا برای پدر خون میگرید اما مردم شهر حتی تحمل صدای گریه های او را ندارند

پس یا شب گریه کن یا روز یا زهرا!

اصلا بیرون از شهر برو که تو را نمیشناسند

و چه فرزندانی که برای مادر سایبان ساخنتد تا در آنجا بگرید...

ولی ای مدینه؟شاهد بودبی حرامیان سایبان مادر را ویران کردند!؟

همان ها بودند که آمدند و در کوچه راهش بستند؟

یا همان که سیلی زد؟

یا همان که در را ...

دیگر مهم نیست

مادری که در جستجوی مزارش هستیم

مادری که مادر مادران است

مادری که جانم به فدایش

دیگر رفت

و شما که بودید؟ به عشق نگاه زهرا سرا پا عشقیم.. و شما زهرا را میدید و...

نامش را که میبینیم جان به فدای حسینش میکنیم و شما حسین را...

زهرا زهرا زهرا

نماد تو..حضور تو..یاد تو...هنوز هم در شهرهامان هست

بنگرید!

چادر سیاه...پوشش ایمان

و چادر نماز...و عشق

حجابی که حضرت زهرا طلایه دار آنست

بر نابینا هم با حجابی؟!

یا زهرا...

نیم نگاهی به چادر نماز مادرم

و نور نگاهی که آن را از تو میدانم

برای من نغمه عشقیست که از کوی تو میآید

و هرچه از دوست رسد نیکوست و آن دوست است و تو برای همه مادری

به دستان مادرم مینگرم 

 بوسه میزنم ودر بوی دستانش

 بوی تو به مشامم میرسد

...

مادرم دوستت دارم

...

یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم

گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

در انتظارم مهدی بیاید

تا تربتت را پیدا نماید

 ...

و بازهم چراهای من

و دلی که ...

 

 

موفق باشید

خدانگه دارتون

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 2:0 توسط مهدی |


به نام خالق هستی

سلام

دنیا رو میبینی؟خودم میرفتیم به ابن و اون میگفنیم چرا آپ نمیکنید حالا خودم رکورد شکستم!

میرفتم از همه دلجویی میکردم که چرا؟!حالا دوستان خودم و اونها که دید عاطفیشون مثل خودمه(قطعیت نداره ها)اومدن و دلجویی کردن

موندم این دوستیهای مجازی کجای  دنیای من جادارن؟

بعضی وقتا از کسی یاد میکنم که برای من شخصیت و ظاهر و باطنش و ...وبلاگشه!

البته نمیتونه برداشت درستی باشه.مثل وبلاگ من!اگه منو بشناسید شاید دیگه من رو به عنوان یک نویسنده وبلاگ مذهبی قبول نکنید

بماند!موندم تو این یاد کردن های خودم و.تو نگران شدن هام برای این و اون چیا نهفته شده؟

عشق ؟ محبت ؟ دوستی ؟هرچی هست برای من زیباست

این چند هفته که فعالیت مجازی من به پایین ترین ساعت خودش در سال گذشته رسید!

خیلی کار ها برام پیش اومد

اگر یادتون باشه من بلافاصله بعد از اردوی مناطق جنگی دانشگاه رفتم کربلا

دقیقا ادامه فیلم جنوب شد فیلم کربلا .دقیق تر بگم ادامه فیلم فکه. آماده کردن فیلم کربلا

آماده کردن فیلم جنوب که خیلی برام جذاب بود .چند تا خورده کاری که پیش اومد!

مثل مراسم عقد رفیقم!!!مراسمی بود واسه خودش!مثل یه مهمونی رسمی!

عاقد اومد صیغه رو خوند و حضار که بستگاه درجه یک بودن شیرینی خوردن

و تمام!!!

عروسی به این میگن!

خلاصه همه اینها یک طرف

طرح تنویر بسیج دانشگاه یک طرف که چهارشنبه بعد از ظهر میرفتیم قم و جمعه برمیگشتیم! اونجا هم با اساتید خیلی کار درست(جونم به این کلمه)

بهره بردیم و من هم طبق معمول!

15 حلقه فیلم شد حاصلش که تبدیل و میکس و رایت و اوووووووووه

4شب نخوابیدم تا بالاخره تموم شد

ولی در کل کار قشنگی بود!منظورم کار بسیج دانشگاه بود

کار خودم که حرف نداره

سی دی جنوب اونقدر برام جالب شده که هر وقت دلم میگیره نگاش میکنم

یه کلیپ گزارشی 23 دقیقه ای از کل اردو و مناطق

البته بعد ار کار جنوب کمی به این فکر رفتم که بجای فیلم برداری از مهره هایی که نقشی در چیدن و حرکتشون ندارم

از مهرهای تصویر بگیرم که به میل و تفکر خودم حرکت میکنن

اینجوری از تک بعدی بودن درمیام بیرون و میتونم اونچه تو سرم وذهنم میگذره با صراحت بیان کنم

این یعنی کلنگ احداث یه جریان فکری و کاری تو مغزم!

مادرم میگه پسر جون!گندم یه خوشه داره!تو اگر دانشجویی بشین درستون بخون!اگر فیلم برداری برو دنبالش!اگر ...برو و اگر...و چندتا واگر دیگه که شخصی هستند!

آهان یکیشو میشه بگی!دوچرخه سواری!و شرکت کردن در تورهای دوچرخه سواری!

ولی من با تک بعدی نبودن فعلا دارم پیش میرم

بماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااند

این بود تمام کارهایی که باعث شد پرواز بی انتها کمی مورد کم لطفی قرار بگیره!

 

 

 

موضوع بعدی هم از همین برداشت آدمها نسبت به همدیگه نشات میگیره

با این پیش زمینه وارد حرفم بشم

دو چیز از دین خودمون برای من خیلی ...واقعا نمیدونم چی جایه اون سه نقطه بزارم

یکی رعایت حق الناس

و بعدی هم همون حدیث معروف:اونچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند و اونچه نمیپسندی برای دیگران هم نپسند(مپسند!)

حق الناس رو تا اینجا میدونم که اگه دستت به لباس کسی خورد

الیاف پارچه لباسش رو رو هم دیگه لغزوندی و در پوسیدگیش نقش داشتی واگر طرف ناراضی باشه شر میشه برات اون دنیا!

با مورد دوم میشه خیلی از مسائل رو حل کرد

این موضوع خیلی (بیش از اونچه فکرشو بکنید)ذهن من رو مشغول کرده

رابطه با جنس مخالف

خیلی بحث انگیزه اما میگم اگر من با کسی قرار میزارم و میرم گردش یا هزار و یک نوع مدل دیگه که لابد تو همشون قصد ما آقایون  ازدواجه !!!

و نیتم پاکه و اصلا هم حرفی نمیزنم که...خلاصه خیلی اتو کشیده

راضی میشم همین کاره خودم رو کسی با خواهر خودم کنه؟!اگر آره پس ناراحت هم نشم!ا

اگه هم راضی نمیشم پس بی خود میکنم با خواهر یکی دیگه...

بعضی از دخترها هم از این موضوع خیلی ساده رد میشن

خودشون دوست دارن مرد آینده شون کسی باشه که با 1000نفر رابطه داره ؟!

نه دیگه اونجا باید یه پسر رو اسب سفید بیاد که پاکه پاکه!اصلا تا حالا چشمش به دختر نیوفتاده!

پس اگر میخوای اون بیاد با مرد آینده کسی رابطه برقرار نکن!

آخه چی بگم؟!اونقدر تو همین محیط مجازی انواع و اقسام ضررهایی که دخترها و حتی پسرها تو این رفاقاتها متحمل شدن رو شنیدم که سرم داره سوت میکشه

دخترها گوله ی احساساتند...حیف نیست؟به کسی اطمینان کنید و اینهمه احساس رو براش خرج کنید؟!

اخه اگر ما پسرها میتونستیم سو استفاده نکنیم که...

کسی که به تو به این راحتی میگه دوستت دارم به بقیه هم تونسته یا میتونه!

بد بینم؟باور کنید باید با بد بینی نگاه کرد

آخه در چیزی به این ظرافت و حساسی باید خوشبین بود که همه وجود و احساس آدم رو به باد بده؟

آخه چرا جووونهای مرز پر گوهر؟

(شاید سیگار کشیدن پسرها برام حل بشه ولی سیگار کشیدن دخترها نمیتونم حل کنم)

انواع چیزهایی که میخورن و میگن باهاش آروم میشم

کاش میتونستم داد بزنم

کاش میتونستم با همه اونها 10 مین چت کنم

شاید اینجوری دلم آروم میشد که 10 مین از وقتم رو براشون گذاشتم

آخه هموطن من دوست من. داداشی جونم.خواهر عزیزم چرا؟

چرا اینجوری فکر میکنید

و من میمانم و اینهمه چرا

(در مورد این مطلبم چرا هامو جواب ندید چون به اندازه کافی میدونم!اینجوری بیشتر دلم رو آتیش میزنید

 

 

همین بس که کنار ضرح امام حسین این رو زمرمه کردم

البته یادداشت کردم ولی هرچی گشتم پیداش نکردم

خیلی ادامش قشنگ شدولی حیف که...

خدایا در رکاب مهدی زهرا بمیرم

این یعنی هم در زمان ظهور مهدی زهرا باشم

هم در رکابش باشم نه مقابلش

و هم برای اون بمیرم

یه جمله که اگر اونجا از من پذیرفته باشن و من شرایطش رو داشته باشم

برای من بسه

دیگی هیچی نمی خوام

 

حالا چه ربطی با مطلب بالا داشت؟!

اگه گفتی؟

چون در توانم بیش از نمی بینم که منطق و عقایدم رو به افرادی که خیلی بهش نیاز دارن یا فوق العاده اشتباه برداشت کردن بزارم

چون در توانم نیست ییهو وضع همه جوونها رو از این آشفتگی در بیارم

چون دلم میخواد ییهو همه چی درست بشه

فکر میکنیم این بهترین دعا باشه

 

موفق باشید

خدانگه دارتون

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 1:59 توسط مهدی |


Home | Archive | Email